مطالب جدی را آسان بگیرید و مطالب آسان را جدی


سال 1948 در نیویورک به دنیا آمد. در اواخر دهه 1980 در نیویورک به شکل ممتاز و شاخص به عنوان وزنه ای سنگین در عرصه هنر نقاشی  آمریکا مطرح می شود.فیشل در تجدید حیات نقاشی و تحرک بخشی به آن موثر واقع می شود.او از جمته کسانی است که سعی و تلاش در نشان دادن و به نمایش گذاشتن جهانی مملو از تشویش ها و نگرانی ها ، ناامنی ها و پیروزی ها را دارد. 

(فیشل)در دهه 1980 به دلیل تبعیدی مبهم و معما گونه مدتها حاشیه  نشین شداما او میدان را خالی نکرد و در نتیجه تلاش و سخت کوشی به شهرتی عظیم در جامعه آمریکا دست یافت.او خود بعدها این گوشه نشینی را یک تراژدی آمریکایی خواند. تابلوهای او می تواند مرثیه بی رحمی و سنگلدلی و فساد موجود در یک آمریکای رویایی باشد.نقاشی های بزرگ ،رنگارنگ و گاهی بی معنای او همنشین با حزنی نهفته است. به همین دلیل آثار او انباشته می شود از حالات و شرایطی سرشار از احساسات حزین و غم آلود.

(فیشل) به جهت استفاده فراوان از عکس ها و تصاویر به عنوان جایگزینی برای مدل های زنده نقاشی ، گویی با معاصرین مکتب نئواکسپرسیونیست از جمله (دیوید سالی) هم پیمان و هم عهد باشد.

گرچه قدرت افسون گری نهفته در شیوه نقاشی اش با توجه به عامل یأس و نومیدی خاموش و پنهان او در شیوه کار و زندگی و هم جوش با آنها ،آثار خویش را با آثار اسلاف نیم قرن گذشته از جمله (هاپر) پیوند می زند.

به عنوان مثال از نقاشی های (فیشل) می توان به bob boy اشاره داشت.پسرکی جوان در حالی که نگاهی دزدانه به زنی عریان (که شاید مادرش باشد) دارد.پسرک متوجه عورت زن است .در همین حال قصد ربودن کیف زن را دارد.فضایی احساسی حاکم بر اتاق با تابش رگه هایی از روشنایی تابیده بر زن به بعد شهوت آلود محیط می افزاید.تصویر خلق شده (فیشل) مملو از پیچیدگی و ابهام و نشانه های عاشقانه به نظر میآید.این تابلو می تواند تداعی کننده مبارزه ای بین عوامل مختلف عاطفی و اسرار آمیز باشد.

(فیشل) در حاشیه نمایشگاه اختصاصی آثارش در سال 1982در تورپ گالری شهر نیویورک بیانیه ای صادر کرد که در منابع تاریخی به کرات از آن یاد می شود:"مایلم تأکید کنم که هسته مرکزی آثار من نوعی احساس زشتی ،بی لطافتی ، و البته خود آگاهی است که انسان در مواجه با رویدادهای عمیقاَ هیجان انگیز زندگی اش تجربه می کند.این تجربیات همانند مرگ، تمنیات جنسی به مدد شیوه و سبک خاصی که بخواهد معنی دار بودن آنها را انکار کند.تبیین نمی شود.به همین صورت تجربیات مزبور از یک ساخت فرهنگی که پوشیده در لفافه آیین ها و نمادهای مبهم نباشد نیز محروم هستند.انسان حقیقتاَ نمی داند چگونه عمل کند.هر رویداد جدید بالقوه یک بحران است.و هر بحران ما را با یک نگرانی تازه مواجه می سازد.این نگرانی دقیقاَمشابه احساس اضطراب و دلشوره ای است که در خواب ، هنگامی که خود را برهنه در میان جمع می یابیم ، به ما دست می دهد."

 

بررسی و تحلیل نسبتاَ دقیقی که مدل هنری (فیشل) از زندگی بورژوازی آمریکایی ارائه می دهد.با توجه به ان چه که از بیانیه فوق الذکر مستفاد می شود – بسیار مشابه آن چیزی است که نقاشان واقع گرایی اجتماعی در دهه 1930 به ویژه آثار هنرمندانی چون برادران "رافائل و ایساک سویر" عرضه می داشتند.

 

تابلوی دیگری از فیشل با عنوان  far rockaway  مردی لخت و برهنه را می نمایاند . این مرد شاید در حال برگشتن از شنای دیر وقت شبانه است.این مرد هنگام بر گشت با بانویی ملبس به لباس رسمی ویژه شب و ضمناَ هوس آلود مواجه می شود.کاناپه سبز مخطط تنها شاهد این برخورد نا مناسب است.

اولین تلاشهای نوین با ظهور هنرمندان نوگرایی هم چون "دیوید سالی "و"ارک فیشل"رقم خورد.آن چه که این دو نقاش را به یکدیگر پیوند می دهد ، تصوری است که از ان به عنوان "نقاشی بد"”bad painting” یاد می شود. این پدیده ، البته چیزی فراتر از نسخه امریکایی نئو اکسپرسیونیسم است و حقیقتاَ هیچ یک از این دو هندرمند را نباید از نظر سبک و شیوه اکسپرسیونیست تلقی کرد.به عنوان یک مفهوم ، "نقاشی بد" بر نوعی استفاده از روشهای سنتی اما در کیفیتی نه چندان کافی و کامل در القای مفهوم مورد نظر هنرمند دلالت دارد.تابلوی "تشییع جنازه " فیشل این کیفیت را به خوبی نشان می دهد.